زَمُن گذشت و نَهُندی - تاریخ: 1405/7/16 ساعت: 0:40
تلاش مذبوحانه؛ این یکی از رفتارای شخصیتیمه که بشدت دلم براش تنگ شده. تجربه؛ و این چیزیه که رفته رفته ازش متنفرم میشم. وقتی از اشتباهاتت درس می گیری باید درک کنی که دیگه سمت این خطاها نمیری. حالا سوال من اینه: اگر کسی از تجربه ی دوباره این اشتباهات لذت ببره احمقه یا مازوخیست؟ پس جذاب ترین کاری که میم...
شب ها که دریا می کوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران - تاریخ: 1405/7/16 ساعت: 0:40
امیرعلی عوض شده بود و خب همه ما می ترسیدیم. این جا اونایی که مثل من سالمن میدونن که اگر کسی رفتارش عوض بشه چقدر نگران کننده است. بیشتر برای ما. بوش میومد که رفتنیه. قرصاش رو بدون دعوا میخورد، تو همه ی برنامه ها شرکت می کرد، دیگه داد نمیزد و با حسین کتک کاری نمی کرد.خواستم برم ازش بپرسم: امیرعلی چت ش...
شب ها که دریا می کوفت سر را بر سنگ ساحل چون سوگواران - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 2:08
امیرعلی عوض شده بود و خب همه ما می ترسیدیم. این جا اونایی که مثل من سالمن میدونن که اگر کسی رفتارش عوض بشه چقدر نگران کننده است. بیشتر برای ما. بوش میومد که رفتنیه. قرصاش رو بدون دعوا میخورد، تو همه ی برنامه ها شرکت می کرد، دیگه داد نمیزد و با حسین کتک کاری نمی کرد.خواستم برم ازش بپرسم: امیرعلی چت ش...
تکلیف شب بیماریم را نانوشته بر کجا هجوم آورم؟ - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
بعد از تقریبا ده سال بهترین حالت برای بازگشت به یه عادت ناقص چطور میتونه باشه؟ برنامه این بود که برای خودم خاطره بازی کنم، از ده سال پیش و زبان الکن نوشته هام بگم و یاد کنم از آدمایی که اون دوران بودن و الان نیستن. یاد کنم از خاله نسترنی که هنوزم اسم " بی سر و صدا"ش لینک اول وبلاگه، خاله نسترنی که ه...
غمگنانه و شاد؛ ما تحت! گشاد و دل آزرده - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 18:44
خواستم با نظم شروع کنم. باید یه تغییری کرد دیگه. از اتاقم شروع کردم، دونه دونه لباسا رو با نظم از تو کمد در آوردم؛ به نصف اش که رسید شروع کردم کیلویی خالی کردن کمد. گفتم: عیبی نداره در آوردن که نظم نمیخواد، گذاشتن سخته، با نظم بذار! دونه دونه لباسا رو تا کردم، اونایی که دوست داشتم رو هم با آویز داس
زَمُن گذشت و نَهُندی... - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 18:44
تلاش مذبوحانه؛ این یکی از رفتارای شخصیتیمه که بشدت دلم براش تنگ شده. تجربه؛ و این چیزیه که رفته رفته ازش متنفرم میشم. وقتی از اشتباهاتت درس می گیری باید درک کنی که دیگه سمت این خطاها نمیری. حالا سوال من اینه: اگر کسی از تجربه ی دوباره این اشتباهات لذت ببره احمقه یا مازوخیست؟ پس جذاب ترین کاری که می
شب ها که دریا می کوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 18:44
امیرعلی عوض شده بود و خب همه ما می ترسیدیم. این جا اونایی که مثل من سالمن میدونن که اگر کسی رفتارش عوض بشه چقدر نگران کننده است. بیشتر برای ما. بوش میومد که رفتنیه. قرصاش رو بدون دعوا میخورد، تو همه ی برنامه ها شرکت می کرد، دیگه داد نمیزد و با حسین کتک کاری نمی کرد. خواستم برم ازش بپرسم: امیرعلی چت
عملیاتی برای تولد عمرانی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
این یاد کردن عزیزان در روز تولدشان خیلی خوبه اما از چند روز قبل مرتب برای خودم یادداشت می گذاشتم که تولد عمران صلاحی عزیز را فراموش نکنم که شانس در روز تولد این عزیز .مشکل وصل شدن به اینترنت را پیدا کردم نگران شدم که زمان را از دست بدهم ولی خوشحالم که بهر حال موفق شدم. عمران صلاحی را از دوران ابتدای
میu200fزاک، مغول و چند مشکل دیگر - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
بیستu200fوسومین جشنوارهu200fی فیلم کودکان ونوجوانان همدان مانند دیگر جشنوارهu200fهای ایران به پایان رسید، اما مشکل اینu200fجاست که چرا باید از کلمهu200fی مانند استفاده کنم؟ مگر جشنواره برای کودکان و نوجوانان نیست؟ فکر کنم مسئولین جشنواره نیز از پاسخ به این سوال عاجز باشند وگرنه در جشنوارهu200fیی که ...
ماهی بزرگ شکلاتی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
همیشه آرزو داشتم اگر جایی می روم و با کسی آشنا می شوم یا در مصاحبه ی کاری و درسی شرکت می کنم از من بپرسند کارگردان مورد علاقه ام کیست؟ اما در این دوره زمانه که خواسته های عادی مردم هم انجام نمی شود چنین خواسته ی نا متعارفی باید هم اتفاق نیفتد. خیلی سعی کردم چیزی ننویسم شاید هم برای اینکه از من بپرسن
سوگند - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
به اون که ما رو آفرید سوگند؛ به اون که ما رو نیافرید سوگند، به اونکه مخلوقاتی زیباتر از ما انسان ها رو آفریده سوگند، به آن الاغ فهمالو در رشته یونجه شناسی سوگند، به اون کس که به خاطر شرف و ناموسش دوازده سال رو کشیده سوگند، به پسری آلوده که تنها یک بار به خاطر رفتن کمی پاک کننده به درون چمشهایش گریه
Ma Belle Evangeline - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
روزی روزگاری کودکی زندگی می کرد که اولین عشقش زاده شدن یک شیر کوچک بود. این کودک هربار که او را میدید مثل بچه شیر گام بر میداشت و تمامی سر نوشت این شیر را به خاطر داشت ( و عاشق گام ها و غرش او در پایان سرنوشتش بود( این کودک عشق این شیر را مدیون دیزنی بود. اما حیف که کودک تنها این شیر شاه تبار را دو
لذت انتظار - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
برای من سخت ترین عذاب دنیا، انتظار است. وقتی منتظر چیزی هستم روزها برایم طولانی تر می شود. وقتی انتظار می کشم تمامی مغازه های عرضه محصولات فرهنگی (همان CD فروشی خودمان) در منطقه های 2 و 5 از دست من عاصی می شوند. اما جنبه مثبت هم دارد، وقتی انتظار می کشم خانواده از دست من راحت هستند کمتر حرف می زنم،
نسلی که رفت بر باد، نسلی که داد بر باد - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
نميدانم چه اتفاقي براي نسل ما افتاده. مايي که به سادگي ميخندديم چطور شد آب که ميخوريم دردمان ميگيرد. شور و نشاط قبل را نداريم. يادش بخير وقتي مدرسه تمام ميشد له له ميزديم کتابي که جديدا گرفتيم را بخوانيم يا فيلمي که از کارگردان محبوبمان آمده را ده بار ببينيم و راجع به آن بنويسم. عادت داشتیم زمان برگ
certain man - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
There is a man. There is a man.A certain man. A certain man.A man who's grace and handsome face are known across the land.You know his name. You know his nameit`s tim burton. فقط سه دلیل وجود دارد که من چیزی بنویسم: فیلم خوبی دیده باشم. حال خوبی نداشته باشم، و تولد شخص خیلی خوبی باشد. اکثر اوق
تکلیف شب بیماریم را نانوشته بر کجا هجوم آورم؟ - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 7:03
بعد از تقریبا ده سال بهترین حالت برای بازگشت به یه عادت ناقص چطور میتونه باشه؟ برنامه این بود که برای خودم خاطره بازی کنم، از ده سال پیش و زبان الکن نوشته هام بگم و یاد کنم از آدمایی که اون دوران بودن و الان نیستن. یاد کنم از خاله نسترنی که هنوزم اسم " بی سر و صدا"ش لینک اول وبلاگه، خاله نسترنی که